المحقق السبزواري

559

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

شناسيد ، و سخن حاسدان و تقرير مقرران و صاحب‌غرضان را كه اكثر اوقات بنابر غرض حسد و رغبت به مناصب رفيعهء ايشان مىباشد در حقّ ايشان بىثبوت و ظهور تمام مسموع مداريد . و در باب لشكريان و اهل سلاح و رؤسا و امراى عساكر گفت كه ، « اين طايفه حاميان دين و دولت و بانيان مبانى فتح و نصرت [ و ] « 1 » دليران روزگار و جانبازان كارزارند . در رعايت جانب ايشان تقصير نبايد نمود و ابواب محبت و عطوفت و عنايت نسبت به ايشان بايد گشود . » و گفت : « آبادانى ملك خواقين از ثمرات جهد دهاقين است ، و ايشان وسيلهء بقاى نوع و ذريعهء قوام عالم و واسطه عقد معاش بنى آدمند . زينهار كه در تحصيل فراغ‌بال و انتظام احوال ايشان بكوشيد ! » و گفت : « محترفه و صنّاع [ 145 آ ] را دلجويى نماييد و ايشان را به تكاليف ديوانى و عوارض سلطانى تعرّض مرسانيد . » و ببايد دانست كه پادشاه را در تفويض مناصب و تدبير اشغال و اعمال سلطانى چند شرط مراعات مىبايد نمود : اوّل آنكه هركس كه عملى از امور سلطانى و مهمّى از مهمّات ديوانى به او رجوع شود ، بايد كه قابل و مستحقّ آن كار باشد ، چه اكثر خللها كه در دولتهاى پادشاهان به‌هم مىرسد از آن است كه جماعتى كه قابل كار نبودند و استحقاق و اهليّت آن شغل نداشتند در امور ملكى دخيل شدند و از مدخليّت ايشان خللها به‌هم رسيد و مرتبه‌مرتبه زياد شد تا كار به‌جايى رسيد كه فساد ملك ، بلكه زوال دولت ، بر آن مترتّب شد ، چنان كه در مقدّمه كتاب اشارتى به اين شد . و در كلام حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - مذكور است كه ، « من احسن الكفاية استحقّ الولاية . » « 2 » يعنى : « هركه كفايت را نيكو كرد ، مستحقّ ولايت شد . » و در استحقاق شغل چند چيز معتبر است : اوّل آنكه آن شخصى كه عمل و منصب به او رجوع مىشود ، دانا و عالم به قواعد و قوانين آن شغل بوده باشد و صاحب وقوف و صاحب تجربهء آن كار باشد . ديگر آنكه قوّت و قدرت و توانايى آن كار داشته باشد و عاجز از تمشيت و سرانجام مهمّات آن

--> ( 1 ) . اضافه از مر است . ( 2 ) . غرر الحكم ، ج 5 ، ص 349 .